قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

157

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 297 - اختلال قواعد ملك ، آخر زندگى سنجر ] 297 من الوقايع سلطانرا در اواخر حال قواعد دولت و اقبال رو باختلال نهاده بود آرى قطعه : اقبال را بقا نبود دل بر آن منه * عمرى كه در غرورگذارى هبا بود ور نيست باورت ز من اين نكتهء شريف * اقبال را چه قلب كنى لابقا بود لاجرم از هر گوشه‌اى مدعى سر برآورده خاطر سلطانرا مشوش ميداشتند از جمله اتسز بن قطب الدين محمد كه از بنده‌زادگان شاهى بود در ايام سلطان اعتبارى بيش از بيش يافته عرصهء خوارزم را كه در وجه اقطاع او مقرر بود ملك مطلق خود تصور مينمود و در سنهء 535 خمس و ثلاثين و خمسمأة اظهار عصيان كرده نام سلطانرا از خطبه بينداخت و رشيد و طواط كه دولتخواه و مداح اتسز خوارزم شاه بود اين بيت را ورد زبان خود ساخت . بيت : چون ملك اتسز بتخت ملك برآمد * دولت سلجوق و آل او بسر آمد گويند كه چون بىادبى اتسز از حد گذشت سلطان سنجر عازم پيكار او گرديد اتسز بترسيد و اين قطعه را انشا كرده به دو فرستاد قطعه : مرا با ملك طاقت جنگ نيست * به صلح ملك نيزم آهنگ نيست ملك شهريار است و از شهريار * هزيمت نمودن مرا ننگ نيست اگر باد پايست خنگ ملك * سمند مرا نيز پا لنگ نيست بخوارزم آيد ، بسيستان روم * خداى جهانرا جهان تنگ نيست سلطان بواسطهء اتسز در سنهء 542 اثنتين و اربعين و خمسمأة بخوارزم رفت نخست قلعهء هزار اسب را كه اتسز در آنجا بود محاصره نمود و انورى كه ملازم ركاب سلطان بود اين رباعى را به تيرى نوشته بقلعه انداخت رباعى : اى شاه همه ملك جهان حسب تراست * در دولت و اقبال شهى كسب تراست امروز بيك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تراست چون اتسز بر مضمون شعر مذكور شعور يافت رشيد را بجواب مأمور گردانيد رشيد نيز اين بيت را گفته بلشكرگاه سلطان انداخت بيت : گر دشمنت اى شاه بود رستم كرد * يكجو ز هزار اسب نتواند برد چون تجديد اين بىادبى بجريمهء سابق لاحق گرديد سلطانرا نايرهء غضب شعله كشيده امر فرمود كه چون او بدست افتد هفت پاره‌اش كنند آخر هم در آن چند روز اتسز از قلعه گريخته هزار اسب مسخر شد رشيد متوارى گشته بهريك از اركان دولت كه متوسل ميگرديد بنابر كمال غضب سلطانى كفيل آمال و امانى او نميشدند تا آنكه